شمس الدين محمد بن محمود آملي

29

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

باب دوم در بيان اثبات بعضى از حروف كه ملفوظ نباشند و حذف بعضى از ملفوظ و اختلاف صور در بعضى بدانكه اصل در حروف و كلمه آنست كه آن را بوجهيكه چون ابتداء و وقف به دو كنند ملفوظ شود بنويسند چنان كه ق را قه نويسند ، چه بر تقدير وقف قه گويند و ان را كه ضمير متكلم است انا نويسند بزيادتى الف ، زيرا كه چون بر او وقف كنند انا گويند بالف ، و تاء رحمت جهت آن بها نويسند ، كه چون بر او وقف كنند ها شود و آنكس كه وقف او بتا كند هميشه بتا نويسند و اگر حرفى را صورتى مخصوص نباشد همچو همزه اگر در اول افتد مطلقا بالف نويسند ، خواه مفتوح باشد و خواه مضموم يا مكسور ، و خواه اصلى باشد يا زايد ، زيرا كه همزه مشارك الفست در مخرج ، و اخف حروف لين است ، و چنان كه خفت در لفظ مطلوب است در كتابت نيز مطلوبست ، و اگر حرفى در اول او در آرند همچو كاف جاره و يا با بالام يا غير آن هم متغير نشود ، چنان كه هو كاحد و مررت بابل ، الا در لئلاكه در اين جا بعد از ادخال لام بيا نويسند زيرا كه اگر بالف نويسند به صورت لالا گردد و آن مستكره است ، يا خود گوئيم از كثرت استعمال لامرا همچو اصل كلمه نهادند و همزه را همچو همزه كه در وسط افتد و در لئن به همين سبب بيا نويسند ، و اگر در وسط افتد اگر ساكن باشد بحرفى بايد نوشت كه حركت ما قبل او با ساكن اقتضا كند چنان كه يأكل و يؤمن و بئس زيرا كه چون تخفيف كنند به همان منقلب شود و اگر متحرك باشد ما قبل او يا ساكن يا متحرك اگر ساكن بود به صورتى بايد نوشت كه حركت همزه اقتضا كند چنان كه يسال يلؤم و يسئم . و اگر ما قبل او متحرك باشد به صورتى بايد نوشت كه چون تخفيف كند آنصورت گردد همچو مؤجل كه بواو بايد نوشت و فئه كه بيا . و اگر در آخر افتد و وقف بر او ممكن باشد اگر ما قبلش ساكن بود جهت او صورتى از واو و يا الف ننويسند بلكه حذف كنند چنان كه هذا خبء و مررت بخبء و رايت خبا و الف در خبا همچو